تبليغاتX
رز وحشی

rajabinojani

رز وحشی

rajabinojani

http://rajabinojani.blogfa.com

رز وحشی

رز وحشی

رز وحشی

رز وحشی

رز وحشی
واج آرایی.....!
باران بی خیال بادهای باده گسار بارید و برگ ها با بارش باران به بیداری بلند شدند و به بودن برآمدند.......!

 

 

پ.ن: این روزها از همیشه دلواپس ترم، حتی دیگر این باران مست کننده ی اواخر آبان هم آرامم نمی کند، پاییز که می شود به خودم می گویم باید بنویسم و بنویسم و باز بنویسم، وازانباشته ی این نوشته ها در روزها و ما هها و سال های دیگر سال هزینه کنم، پاییز فصل رمانتیک بازی ست، ترانه های رمانتیک، داستان رمانتیک، نمایشنامه ی رمانتیک، اصولن هر چیزی در پاییز وقتی لذت بخش می شود که رنگ و لعاب رمانتیکی بگیرد، گور بابای نوشته های  معنا گرا و پست مدرن و ادبی، پاییز فصل گریه های مداوم است، فصل عشق های بی سرانجام، دغدغه ها و فکر هایی که دل را خراش می دهد، پاییز فصل سر به هوایی هایم است، فصل قضا شدن نماز هایم، فصل سیگار کشیدن های دزدکی، فصل متلک گفتن به دختر های چاق و قرتی و پولدار، فصل زنگ خانه ها را زدن و فرار کردن، و انار آویزان همسایه را غارت کردن، این روزها چقدر فکر می کنم، آن قدر فکر می کنم که گاهی اوقات تخیلم درد می گیرد و تصویر های ذهنم همه تار و کدر می شوند، فکر می کنم به مادر بزرگم، هم خانه و یاورم در سالهای دور از خانه، به صبحی که آرام و بی صدا روی دستانم جان داد، به عمو های شهیدم که تنها خاطره ام دیدن استخوان های پوسیده و خاکستری شان بود، به برادرم که زندان و اسیری حقش نبود، به پویا جوهری، اولین دوست دوران مدرسه ام که الان نمی دانم کجاست، پسر سفید برفی که همیشه دلش می خواست فضانورد بشود، به خانه ی خشتی روستایم (نوجان)، به شبهایی که زیر کرسی می رفتیم و با برادر و خواهرم از ترس صدای رعد و برق گوشهایمان را می گرفتیم و در آغوش مادرم آرام می شدیم، پاییز فصل خاطره های فراموش نشدنی ست، باران پاییزی که می آید، دلواپس می شوم، گریه می کنم، عاشق می شوم، فکر می کنم، بیدار می شوم، می میرم، نگران می شوم، دعا می کنم و پاییز من این گونه می گذرد.........

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 11:14 توسط رز وحشی
آخر خط
دراز دراز افتاده بود/ پاهایش جفت/ چشمهایش بسته/ دستهایش گره خورده در هم/ موهایش آشفته/ زبانش لال/ تنش سست/ با عزراییل قرار مرگ داشت مرد همسایه..........

 

پ.ن۱:آخرین کتابی که خواندم، یا به عبارتی در حال خواندنش می باشم، جنایات و مکافات، شاهکار داستایوفسکی ست، ترجمه ی مرحوم مهری آهی، انتشارات خوارزمی نسخه ی تازه ی این کتاب را به بازار فرستاده است، به تمام کتاب بازها خواندن این کتاب را پیشنهاد می کنم....

پ.ن۲:بعد از مدتها توانستم نسخه ی تر و تمیزی از فیلم داشتن و نداشتن هاوارد هاکز را گیر بیاورم و ببینم، شایداز معدود بارهایی بود که دیدن فیلمی برایم همان لذت خواندن این رمان دلچسب راتکرار کرد، ممنونم آقای همفری بوگارت و خانم لورن باکال.....

پ.ن۳:روزگارعجیب ومهیبی ست، به دوستی می گفتم واقعن کی فکرش را می کرد که یک انتخابات به ظاهر ساده، که یکی از ابتدایی ترین اصول دموکراسی ست، این همه جار و جنجال را همراه خود می آورد،دوست محترم لبخندی کمرنگ زد و سکوت کرد،کجایی هیتلر با آن حکومت به اصطلاح توتالیتروفاشیستی ات.....؟!

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 13:24 توسط رز وحشی |
همین که مال من باشی
همین که مال من باشی، واسم بسه عزیز من

واسه چشمای بارونیم، نگات بسه عزیز من

می خوام با تو رها باشم، رها تر از یه پروانه

من از تو عاشقی می خوام، تو یک دریا ترانه

تب دستا تو من می خوام، تن مرگ و بسوزونه

نباشی در به در می شم، دیگه جونی نمی مونه

منو تنها نزار عشقم، که تنهایی خود مرگه

دلی که با تو رسوا شه، پی گریه نمی گرده

همین که مال من باشی، واسم بسه عزیز من

واسه چشمای بارونیم، نگات بسه عزیز من........

 

ترانه ی برای: یک دوست، که به تازگی عاشق شده است........

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 15:55 توسط رز وحشی
کلمات آشفته....
قصه / دنبال من/ اون صدا / قد می کشم/ نه / آسمون/ می کنم/ مثل ماه / اشتباه بود / نمی دونم/ سنگی/ گل افشون/ همین است/ نگرد / ستاره های سربی/ نداره / برای تو/ کی بود / نگاهت/ گذرکرد / حالا دیره / گاهی من/تمام شد / را / ستاره / شکستم/ تا / غصه داره....

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 8:14 توسط رز وحشی
هیچکس تنها نیست
گفت: فقط یه روز دیگه

گفتم: وقتی نداری

گفت: این آخرین باره

گفتم: می دونی پسر، من گاو پیشونی سفیدم

گفت: قول میدم، حالا قبول می کنی؟

گفتم: باید فکر امروز و می کردی

گفت: قراره مادرم و ببینم، اگه اون و ببینم، همه چی حل می شه

گفتم: داره تاریک می شه، نمی خوای بری؟

صبح فردا مادرش رو دیدم که داشت مهره های شطرنج رو می چید، اون مرگ رو به دوئل دعوت کرده بود.

+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 12:49 توسط رز وحشی

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگفا