تبليغاتX
رز وحشی

rajabinojani

رز وحشی

rajabinojani

http://rajabinojani.blogfa.com

رز وحشی

رز وحشی

رز وحشی

رز وحشی

رز وحشی
آقای خاص
 آقای خاص مثل یک بچه ی خوب و منطقی شامش را خورد، مسواکش را زد، بهترین لباس را پوشید و به خودش عطر زد، در حالی که آخرین پاراگراف کتابش را می خواند، نگاهی به ساعت دیواری اطاقش انداخت و به فکر فرو رفت،،،،،، مرگ در کوچه قدم می زد وبه دنبال خانه ی آقای خاص می گشت.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 10:26 توسط رز وحشی
سقوط
قورباغه از روی شاخه ی درخت پایین پرید و به لاک پشت گفت: می دونی چیه......عاشق شدم، لاک پشت نگاه کرد به آسمان که ابرهای قلمبه آن را سفیدپوش کرده بود،: عشق مال آدماست، خدا ما رو برای سرگرمی آدماش رو زمین آورد، سرش را درلاک اش فرو برد و بی خداحافظی رفت، قورباغه از روی برکه جهید و رفت بالای درختی  که سرازیردره قرار داشت، مکثی کرد وبه پایین دره نگاه کرد، باید خودش را از شر این عشق رها می کرد.

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 9:0 توسط رز وحشی
سکس، دروغ و نوارهای ویدیو
مرد به آرامی ضبط صوت کوچک اش را روشن کرد، روی تخت دراز کشیده بودیم و به آینده فکر می کردیم، حرفها یمان هنوز تمام نشده بود، گفت: دختر، چه پاهای قشنگی داری، روی پا یم خم شده بود و با انگشتهای کشیده ام بازی می کرد، گرمای تنش، عرق تنم را در آورده بود، چشمانش را بسته بود، پاها یم را از لای دستا نش بیرون آوردم، مرد زیر لب می گفت: تو معجزه ای دختر..............، آفتاب دیگه داشت غروب می کرد، بدن سستم را تکانی دادم و لباسم را تنم کردم، مرد چشمانش رو باز کرده بود، ضبط صوت هنوز روشن بود، گفت:  چه حس خوبی، گفتم: دروغ نگو، این همش یه خواب بود، خندید و گفت: ضبط صوت هیچ وقت دروغ نمی گه عزیزم، نه، این یه خوابه، لعنتی، فهمیدی فقط یه خوابه.................

 

 

                                                              عنوان نوشته نام فیلمی ست از استیون سودربرگ

 

 

پ.ن۱: ماه رمضان و سفره های افطار، ماه و لحظه های استجابت دعاست، پس از همه دوستان و آشنایان التماس دعا دارم. 

پ.ن۲: محمد علی ابطحی نازنین، وب نوشت هایش را به روز کرد، وقتی چهره ی خسته ی این روحانی  دوست داشتنی را در آن دادگاه نمایشی  می دیدم، پیش خود می گفتم  به درستی که انقلاب چقدر راحت به فرزندان خود پشت کرد..! 

پ.ن۳:بین این همه گرفتاری و مشغله هایی که درگیرش هستم، سخت می شود وقتی گذاشت برای خواندن کتابی...،تازگی ها  کتابی به دستم رسیده از ایوان کلیما به نام روح پراگ،به همه ی کتاب خوان ها این کتاب را پیشنهاد می کنم.

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 12:7 توسط رز وحشی |
بی کله ها
هیچ یک از بچه ها ی کلاس از آنها دل خوشی نداشتند، معلم که دیر می آمد قشرقی راه می انداختند که نگو، کیهان همیشه آتش بیار معرکه می شد، بچه ها صداش می زدند کیهان کا کائو، چقدرهم بهش می آمد، صورتی داشت جوش جوشی و ذغالی، همیشه ی خدا بدنش زخمی و کبود بود، رسالت می گفت: کیهان اگر روزی شرنکند آن روز شب نمی شود، با جوان می شدند سه نفر، کیهان، رسالت و جوان، اسم خودشان را گذاشته بودند سه تفنگدار، هر سه شان بی کله بودند، آن روز معلم دیرترازهمیشه آمد، ته کلاس، سه کله پوک داشتن با بچه های کلاس مچ می انداختند، دست کیهان وعینکی توی دست هم گره شده بود، بچه ها شروع کردن به تشویق عینکی،: عینکی هورا، کیهان سوراخ، رسالت و جوان به آنها چشم غره می رفتند، عینکی مردنی با تشویق بچه ها باورش شده بود که می تواند مچ کیهان را بخواباند، همین که نزدیک بود کیهان ببازد، رسالت داد زد: نخیرم، قبول نیس، عینکی مچ کیهان را به روی میز خواباند، خشتک کیهان از زور زیاد جر خورده بود، کلاس روی هوا بود، رسالت و جوان پریدن روی  عینکی، یکی صدا زد: معلم آمد، بچه ها با دستپاچگی سر جایشان نشستند، دست کیهان روی خشتکش بود، از خجالت سرش را پایین گرقته بود، آقای معلم زل زده بود به کیهان و بعد از چند دقیقه قاه قاه خندید، بچه ها زدن زیر خنده، خنده کلاس را پر کرده بود، بی کله ها هنوز سرهایشان را بلند نکرده بودند.

+ نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 15:16 توسط رز وحشی

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگفا