آقای ک
آقای ک نگاه کرد به پشت سرش و آدمهایی را که مثل دسته ی مورچگان در پیاده رو صف کشیده بودند را دید می زد،
زنی از بالای بام خانه اش صدا زد: خودش است بگیریدش، دسته ی مورچگان که تا آن موقع منظم بود از هم پاشیده شد، انگشت اشاره زن سمت آقای ک بود،
یکی از لا به لای جمعیت فریاد زد: همان مرتیکه ی عینکی کچل هست، آقای ک ماتش برده بود، جمعیت به سویش روانه شده بودند،
صبح فردا روزنامه های محلی تیتر زدند: تنها قاضی شهر به دست مردم کشته شد.
+
نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 14:7 توسط رز وحشی
..........!
دختر همسایه ی کناری مان، بدون هیچ سر و صدایی خودش را از بالکن طبقه ی چهارم خانه شان به پایین پرت کرد، تازگی ها لال شده بود................!
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 21:32 توسط رز وحشی
خانه ی زیبا رویان خفته
در خانه ی ما خوشمزه ترین غذاها پخته می شود و بوی خوشترین عطرها در آن می پیچد، در خانه ی ما زیبا ترین عروسها و جذاب ترین دامادها زندگی می کنند، خانه ی ما پنجره یی دارد به سوی کوه های برفی ودری دارد که به روی باغ های انجیر و گیلاس باز می شود،چند روزی است که آدمهای خانه ی ما همگی به خواب عمیقی فرو رفته اند.
( عنوان نوشته، نام رمانی ست از یاسوناری کاواباتا)
+
نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 15:23 توسط رز وحشی
|
